X
تبلیغات
داستان یکی شدن ما


داستان یکی شدن ما

خاطرات زندگی متاهلانه ما

این چندوقته که باردارشدم بعضی وقتایادم میرفت که باید مواظب خودم باشم

 هر چند که ویاری که داشتم نشون میداد ولی هیچ وقت لذت دفعه ی اولی که رفتم سونوگرافی و

صدای قلبشو شنیدم یادم نمی ره

یه حسی به آدم دست می ده که نمی دونم چه جوری بگم حس تعجب یا خوشحالی یا شگفتی یا ترس  یا میشه گفت یه حسی که تاحالانداشتم

حالا چند وقته یه تکونایی از بچه ام حس می کنم که بهم می گه مامان من مواظبم باش

خدارو شکر که می تونم اینا رو حس کنم

یه چند روز دیگه می رم سونوگرافی تا ببینم بچه دختره یا پسر

هر چی می خواد باشه فقط سالم باشه

تـاریـ خ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391سـاعـ ت 19:22 نـویسنده زندگی 2 نفره| |

یه اخلاق خوبی شوهرم داره که من تازگی ها بهش توجه کردم

 واین اخلاقش   نظر  منو خیلی جذب کرد به نظر من همه ی شوهرا باید اینطوری باشن این جوری به زنشون هم کمک می کنند تا راحت تر زندگی کنه 

 اونم اینه که مرد نباید نبایدنباید مشکلات کاری اشو تو خونه بیاره این خیلی به زن فشار می یاره

مخصوصا اگه زن هم شاغل نباشه و از بالا پایین کار خبرنداشته باشه

این کمک می کنه که زن توخونه نشاط بیشتری داشته باشه

امیدوارم تو هم عزیزم هیچ مشکلی نداشته باشی وهمیشه موفق باشی همسرم

تـاریـ خ شنبه دوم اردیبهشت 1391سـاعـ ت 13:29 نـویسنده زندگی 2 نفره| |

از وقتی باردار شدم دکتر به خاطر یه سری مشکلات بهم استراحت مطلق داد

الان حدود ۲ هفته است خونه مامانم اینا دارم استراحت می کنم

تازه دیروز براتنوع اومدم خونه خودمون

تو این مدت مادرشوهرم اینا انگار نه انگار دریغ از یه سرزدن به من

حالا مشکل من این نیست چون دیگه به این بی شعوریاشون عادت کردم ولی

مشکل اینجاست که هروقت یکیشون مریض بشه ما حتما باید براش یه کاری بکنیم همش طلب کارن

من حتی یه بار که مادرشوهرم بیمارستان بود به خاطرش شب پیشش موندم

خدایا خودت سزاشونو بده من که نمی دونم چی کار کنم

 

تـاریـ خ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390سـاعـ ت 9:32 نـویسنده زندگی 2 نفره| |

شوهرم از موقعی که فهمیده حامله ام خیلی مواظبمه البته قبلا هم همینطوری بودا ولی حالا بیشتر شده هیچ کاری نمی زاره تو خونه انجام بدم ا

اگه همینطوری ادامه بدم تا آخر بارداری ام کلی اضافه وزن برام ایجاد می شه

از وقتی فهمیدم داریم نی نی دار میشیم همش سعی می کنم مواظب رفتارام باشم فکر می کنم اگه بتونم ناراحتی های الکی و حرص خوردنامو برا بچه کنار بزارم بعدا هم می تونم همینطوری ادامه بدم

 از همین حالا قربونش برم داره سبب خیر می شه برامون

تـاریـ خ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390سـاعـ ت 15:56 نـویسنده زندگی 2 نفره| |

وای من دیروز رفتم آزمایش دادم فهمیدم دارم نی نی دار می شم از دیروز تا حالا نمی دونم چی کار کنم خیلی خوشحالم خدارو شکر که بدون مشکل راحت حامله شدم نمی دونم چه جوری خدارو شکر کنم خدایا شکرت
تـاریـ خ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390سـاعـ ت 13:40 نـویسنده زندگی 2 نفره| |

De$ign: KhanOomi